و خدا خواست که یک عمر نبیند یعقوب ... شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد ... ؟
به پیراهنت ...
به آفتاب بالای سرت ...
به دیوارهای خانه ات ...
به آینه ی اتاقت که هر روز یک دل سیر تماشایت میکند ...
من یک نفرم بی انصاف !
چطور یک تنه به این لشگر حسادت کنم ؟
برچسب:
نویسنده: ع