و خدا خواست که یک عمر نبیند یعقوب ... شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد ... ؟
حکایت دل آن هم دل بی قراری های ما تمامی ندارد . چیزی که پیش از ازل آغاز شده تا ابد هم تمام نمی شود معنا ...
((دوستت دارم )) عمیق ترین جمله ای است که شاید فقط شاید بتواند قطره ای از امواج احساس مرا بیان کند برای تو . (( دوستت دارم )) های تو عاشقانه ترین شعر عالم اند . با شکوه ترین عبارتی که باز هم واژه هایش لایق تو نمی شوند . شکوه آُمانی تو بیش از این واژه های زمینی ست . بارها گفته ام که هیچ واژه ای بلد نیست از تو بگوید . اصلا شرم می کند از نگاه نازنین خدایی ات . حالا مال هر زبانی که باشد ...
خودمانیم معنا این همه بی همتایی را از کجا آورده ای ؟ شایسته اش هستی درست اما فکر نکردی این زمینی ها شاید لایق نباشند به دیدنش ؟ ...
معنای نازنین من . . .
دلم میخواهد صدایت کنم . بنشینم تا خود صبح معنا معنا بخوانمت . تصویر زیبایت را در آغوش بگیرم .
آنقدر نوازشت کنم تا دل تنگی هایم کمی آرام بگیرد . لبخند های نازنینت را یکی یکی قاب بگیرم برای درو دیواردل بی قراریم بلکه کمتر دلتنگ تو شود. دست های مقدست را غرق بوسه کنم . انگشت هایت را با سرنگشتانم با احتیاط لمس کنم . و تکرار کنم که دوستت دارم ... که دوستت دارم ... که دوستت دارم
سخت بود این روزهایی که گذشت . شاید از سخت ترین لحضه های تمام این همه سال های دل سپردگی ام . شاید آن ته ته های دلت تو هم کمی حس کرده باشی .(که کاش این طور نباشد که من بمیرم نبینم آرامش ملکوتی تو ذره ای آشوب شود برای ثانیه ای حتی !...) اما گذشت ... با تمام ذره ذره جان سپردن من گذشت . و خدایی که می توانست حادثه بیافریند باز هم در سکوت نشست و تماشا کرد فقط ... صلاح این دل بی قراری هم حالا صبر کردن است فقط...حکمتش... نمی دانم !...
برچسب:
نویسنده: ع